قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

377

تاريخ نگارستان ( فارسى )

[ 634 - همايون شاه و شاه طهماسب . ] 634 من الكرم همايون شاه پادشاه هندوستان در عهد شاه طهماسب از هندوستان گريخته پناه به او برد مردم ايران در هر عهد دعوى نان و خوان و رعايت پرونيان و جوانمردى با مهمانان كرده‌اند ورود همايون شاه اسباب نيكى براى اظهار اين صفت بود شنيده نشده است كه پادشاهى را به غير از وى در حال خارى اين گونه گرامى داشته و با مروت و مردانگى با وى سلوك نموده و با آن عزم و همت در رهائى وى كوشيده باشند . شاه طهماسب همهء خزائن و ملك خويش در اعزاز و توقير وى به كار برد تا همايون شاه بار ديگر ، بتاج و تخت خود رسيد و زبان زمانه در ستايش شاه طهماسب بدين اشعار گويا بودى . شعر : كو آصف جم ؟ گو بيا ببين * بر تخت سليمان راستين پيشش بدل بود دام و دد * درهم زده صفهاى حور عين بادى كه كشيدى بساط او * بر درگه اعلاش زير زين از بيم سپاهش سپاه خصم * چون مور نهان گشته در زمين [ 635 - رفتن القاص برادر طهماسب بروم . ] 635 من عدم الحزم القاص ميرزاى صفوى برادر شاه طهماسب چون خبر مرك برادر شنيد بىآنكه در اين باب تحقيق كند رايت استقلال برافراشت و چون معلوم شد كه خبر مذكور خلاف واقع است دوباره سر اطاعت نهاد و بعد پيوسته از كردار خود بيمناك بود ناگزير بروم شتافت و با سليمان خان عثمانى نوع معاهدتى در ميان نهاده او را بگرفتن ايران تشويق كرد . القاص را دوستان بسيار بود و اگر ميتوانست بر معاهدهء با سليمان خان برقرار بماند شايد خطرى متصور بود . ليك بخت برادرش شاه طهماسب مساعدت نموده القاص نتوانست عهد را وفا كند . شرح اين داستان آنكه چون القاص تا باصفهان رسيد لشكر عثمانى همهء كشور آذربايجان را به تصرف درآوردند سليمان خان عثمانى آهنك گرفتن القاص كرد وى از اين معنى آگاه شد بكردستان درگريخت و از سرخاب بيك والى اردلان كه از امراى معتبر آنجا بود و در شهرزور نشيمن داشت يارى خواست گويند سرخاب بيك بعد از رشوه گرفتن او را بشاه طهماب سپرده طهماسب او را بند نهاده هنوز سالى نگذشته بود كه در زندان بمرد بعضى مدعى هستند كه او را در زندان بكشتند . [ 636 - پناهندگى بايزيد بطهماسب ] 636 حكايت گويند بايزيد پسر سلطان سليمان عثمانى بموجبى از پدر گريخته بشاه طهماسب پناهنده شد شاه در آغاز كار با وى جوانمردى بسيار